در نا امیدی بسی امید است

منوي اصلي

آرشيو موضوعي

آرشيو مطالب

لينکستان

ساعت

امکانات



ولنتاین یا سپندارمذگان ؟!!

کمتر کسی است که بداند در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد،  روزی موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانید که این روز در تقویم جدید ایرانی مصادف است با ٢٩ بهمن، یعنی تنها ۴ روز پس از ولنتاین !! این روز"سپندار مذگان"یا "اسفندارمذگان"  نام داشته است! فلسفه بزرگ داشت این روز به عنوان "روز عشق"  به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را  ٣٠ روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هر یک از روز های ماه نیز نام داشتند! روز اول روز "اهورا مزدا"، روز دوم، روز "بهمن" (سلامت اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم، "اردیبهشت" (یعنی بهترین راستی و پاکی) که باز از صفات خداوند است، روز چهارم  "شهریور" (یعنی شاهی و فرمانروایی آرمانی) که خاص خداوند است، روز پنجم "سپندارمذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملی زمین یعنی گستراننده، مقدس و فروتن است. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزد.هر ماه یک بار، نام روز با ماه یکی می شده است. در همان روز که نامش با نام ماه یکی میشد جشنی ترتیب می دادند که با نام آن روز و ماه مناسبت داشت.

همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان (جشن عشاق) می گرفتند!

در این روز زنان به شوهران خود هدیه می دادند و مردان زنان و دختران خودرا گرامی می داشتند و به آن ها هدیه می دادند و از آنان اطاعت می کردند!


شاید هنوز دیر نشده باشد که روز عشق را از ٢۶ بهمن به ٢٩ بهمن (سپندار مذگان ایرانیان باستان) منتقل کنیم.

نويسنده: تارا تاريخ: ۱۳۸٧/۱۱/٢٥ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

!!!

روزم سپری شد به امیدی که شب آید

شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آمد

ای دوست دعا کن من بیچاره مبادا

در حسرت دیدار تو جانم به لب آید

نويسنده: تارا تاريخ: ۱۳۸٧/۱۱/٢ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

عشق یعنی تو ...

اگر دریای دل آبیست تویی فانوس زیبایش

اگر آیئنه یک دنیاست تویی مفهوم و معنایش
تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن


تو یعنی پاکی باران تو یعنی لذت دیدن


تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن


تو یعنی از سحر تا شب به زیبایی درخشیدن
تو یعنی یک کبوتر را زتنهایی رها کردن


خدای آسمان ها را به آرامی صدا کردن
تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن


و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن
اگر چه دوری از اینجا تو یعنی اوج زیبایی


کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی
اگر هرگز نمی خوابند دو چشم سرخ و نمناکم


اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم
ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست


میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست
نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی


افق ها منتظر ماندن که از این راه برگردی
 اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بردارم


میان عشق و زیبایی تورا من دوست می دارمقلب

 

 

نويسنده: محمد عظیمی تاريخ: ۱۳۸٧/٩/٩ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

چرا؟

شکسته تموم بال و پر من
             مرده تموم خیال و باور من
                            این سکوت سرد و مبهم
                                        شده تنها یادگار همسفر من
                                                      قصه ی من از کجا شروع شد
                                                                    مردن چرا همیشه شد سهم آخر من

نويسنده: تارا تاريخ: ۱۳۸٧/۸/۳٠ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

گاوصندوق عشق !

به تو تبریک می گویم !

تا دیروز ، همه از عشق قفس می ساختند ،

ولی امروز . . .

تو گاو صندوق ساخته ای !!!

 

 

نويسنده: محمد عظیمی تاريخ: ۱۳۸٧/۸/٢۳ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

اشک های جعلی

اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه

با قطره چکان جعل می کردم !

      خاطرم آمد :

شاید دلتنگ خنده هایم باشی .

ببخش اگر این روز ها ...

عشق با گریستن اثبات می شود !!!

نويسنده: محمد عظیمی تاريخ: ۱۳۸٧/۸/۱٤ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

مهربانی

مهربانی را در دستان کودکی دیدم

که می خواست

با آب نباتش

آب شور دریا را شیرین کند . . .

 

نويسنده: محمد عظیمی تاريخ: ۱۳۸٧/۸/۳ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

اشک باید ریخت...

اشک باید ریخت                         

زار باید زد

عشق یعنی این

خودپرستی را بارها

دار باید زد

شب پر از راز است

رازها را

باز باید خواند

نبری از یادت

شب مهتابی را...

 

 

نويسنده: محمد عظیمی تاريخ: ۱۳۸٧/٧/٢٥ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

وای بر شما......!!

عشق چیست؟

 

عاشق کیست؟

 

2سوال...آیا فقط همین 2 سوال می تواند نشان دهد که آیا

 

کسی عاشق هست؟؟ یا...؟

 

آیا معنی عشق را از معنی این 2 سوال می توان فهمید؟

 

نه.......!!!!!

 

عشق را باید تجربه کرد نه تعریف!

 

عشق را باید با نکاه آموخت نه با دفتر و کتاب!

 

عشق را باید از نگاه عاشق دید نه فارغ!

 

عشق را باید با عاشق درک کرد نه با آدم بی دل!

 

ای آدمیان ، ای زمینیان آیا عشق را در جای دیگر یافتید؟؟

 

اگر نه...چرا؟!

 

چرا عشق بزرگ را در آسمان ، در زمین و در همه جا نیافتید؟!

 

ای خاکیان...ای وابستگان به زمین..چرا چشم های خود را بر روی

 

عشق ازلی بسته اید؟!

 

وای بر شما ای بی دلان..ای عاشقان بی هوا..ای وابستگان بی صفا

 

ای مرغکان بی نوا.....!!

نويسنده: تارا تاريخ: ۱۳۸٧/٧/۸ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

عشق چیست؟!!

عشق کلمه ایست که بار ها شنیده می شود ولی شناخته نمی شود.
عشق صداییست که هیچ گاه به گوش نمی رسد ولی گوش را کر می کند.
عشق نغمه ی بلبلیست که تا سحر می خواند ولی تمام نمی شود.
عشق رنگیست از هزاران رنگ اما بی رنگ است.
عشق نواییست پر شکوه اما جلالی ندارد.
عشق شروعیست از تمام پایان ها اما بی پایان است.
عشق نسیمیست از بهار اما خزان از آن می تراود.
عشق کوششیست از تمام وجود هستی اما بی نتیجه.
عشق کلمه ایست بی معنی ولی هزاران معنی دارد.
عشق.........
عشق 10 عنصر است اما عنصر آخر

نويسنده: تارا تاريخ: ۱۳۸٧/٧/۱ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

عشق....!!

ا عشق به ذات خود ، پایا و نامیرا است؛فقط گاهی ممکن است کالبد کسی که از او  انتظار عشق ورزیدن داریم ، تغییر کند.

به ما عشق ورزیده می شود ، اما این عشق را نمی توان دید اگر ذهنمان را به چیزهایی غیر از آنچه در حال، در اختیار داریم معطوف کنیم. وقتی به تخیلات مان پناه می بریم ، عشق وارد میدان نمی شود و وقتی خود را در اوهام و خیالات بزدلانه مان غرق می کنیم ، عشق را توان آن نیست که قابل اعتماد بودن خود را به اثبات برساند.

ما باید هوشیارانه بخواهیم که در میان بازوان نرم و لطیف آن آرام گیریم... .

نويسنده: تارا تاريخ: ۱۳۸٧/٦/۱۸ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

عشق یعنی رهایی از ترس

با این که عشق همان چیزیست که همیشه در طلبش هستیم؛ اکثر اوقات بی انکه شناخت آگاهانه یی نسبت به آن داشته باشیم، از عشق می هراسیم و به همین دلیل ممکن است حضورش را نه ببینیم و نه بشنویم. با این حال به محض این که به خود وسایریین کمک کنیم تا مرزهای ترس وحشت را پشت سر گذاریم، آغاز تحولی درونی را تجربه خواهیم کرد!

به کمک عشقی که تنها واقعیت وجودی ماست، میتوان سلامت و یک پارچگی روحی را برابر با آرامش درونی دانست،و التیام روحی را معادل رهایی از ترس.

                                              پس عشق یعنی رهایی از ترس

نويسنده: تارا عظیمی تاريخ: ۱۳۸٧/٦/۱٧ موضوع: لينک به اين مطلب نظرات ()

درباره وبلاگ

زندگی همان عصاره ای است که هر کس باید آن را برای یک بار امتحان کند! حال بستگی به آن فرد دارد که این عصاره برایش همچون شهد باشد و یا همچون زهری تلخ گلویش را بیازارد؟؟ خود قضاوت کنید اگر عشق باشد این عصاره همانند شهدی شیرین و گوارا نیست؟


نويسندگان

لينکهاي روزانه

جستجوي مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to hamebian.persianblog.com / Template By: Mohammad Azimi