آرزوهایی که مستجاب نشد

*از خدا خواستم غرور مرا بگیرد. خدا گفت: نه،او فرمود: باز گرفتن غرور کار من نیست بلکه این تویی که باید آن را ترک کنی.

*از خدا خواستم کودکان معلول را شفا بخشد.خدا گفت: نه، او فرمود : روح کامل است و جسم زودگذر.

*از خدا خواستم به من شکیبایی عطا کند. خدا گفت : نه، او فرمود: تبرک می کنم اما کسب سعادت کار شماست.

*از او نیرو خواستم مشکلات را جلوی پایم گذاشت تا قوی تر شوم.

*از او عشق خواستم انسان های دردمند را در سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم.

*از خدا خواستم مرا کمک کند تا دیگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد ، من هم دوست بدارم. خدا فرمود: هان بالاخره قضیه مرا دریافتی!

                                                                                       حضرت علی (ع)

/ 5 نظر / 9 بازدید
سمیه

سلام تارا جون وبلاگت عالیه خصوصا مطلب جدید[چشمک] ماه مبارک هم بهت تبریک می گم[دست][هورا] به منم سربزن خوشحال میشم[نیشخند] باارزوی دیدار در بالاترین نقطه ی موفقیت فدات[ماچ][ماچ]

سمیه

سلام تاراجون[ماچ] اختیار داری وبلاگم مطعلق به شماست.[نیشخند] مطالبتون قشنگه.امیدوارم موفق باشید[دست][هورا]

آشناي قدیمی

سلام این شعر شما رو من می ذارم تو وبللگم. خیلی زیباست. این جملات هم خیلی زیبا بود.

علی

سلام تارا مطالبت خیلی قشنگ هستن بازم از این کارا بکن . با آرزوی موفقیت. [گل]